خداوند جان و خرد!

خداوند جان و خرد!

۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۱ - ۱۸:۰۴ زمان مطالعه : 3 دقیقه
سرویس فرهنگ و هنر - هفته‌نامه‌ی دوچرخه> سیدسروش طباطبایی‌پور: زبان فارسی، همواره ما را به‌یاد فردوسی پاکزاد، و فردوسی، ما را به یاد زبان شیرین فارسی می‌اندازد؛ به همین دلیل، در بزرگداشت زبان فارسی، معمولاً یاد حکیم توس را بیش از گذشته، زنده می‌کنیم.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر برخط نیوز به نقل از همشهری - اما نهایت بی مهری است که تصور کنیم، شاهنامه ی فردوسی، تنها خیر و برکتش در این سرزمین، زنده نگاه داشتن زبان شیرین مادری است.

اگر در شاهنامه گشتی زده باشیم، علاوه بر پاسداشت زبان فارسی، موجی از خرد، امید، مهرورزی، وطن دوستی، دین باوری و هزار مفهوم عمیق انسانی دیگر را در داستان های حکیم سخن به چشم خواهیم دید. راه دور نمی رویم! حتی این موضوع، در میان داستان های ذکر شده از شاهنامه در کتاب های درسی هم مشهود است.

به طور مثال، در کتاب فارسی کلاس ششم، داستان هفت خان رستم آمده؛ داستانی نمادین که فردوسی ما را با مفاهیمی چون نبرد با نیروهای اهریمنی، مقاومت در برابر بی مهری طبیعت (خان دوم)، ایستادگی در برابر فریب و نیرنگ (خان سوم و چهارم)، و پس از پشت سر گذاشتن آن هفت مرحله، فردوسی ما را با مفهومی چون بندگی و فروتنی در برابر پروردگار آشنا می کند؛ آن جایی که رستم، سر به آسمان می کند و می گوید:

ز هر بد تویی بندگان را پناه
تو دادی مرا گُردی و دستگاه

در کتاب بی رمق فارسی کلاس هفتم، البته تنها چند بیت از فردوسی ذکر شده، اما همان چند بیت هم، می تواند برای ما راه گشا باشد؛ آن جا که فردوسی، رستگاری آدمی را در پیروی از منش و رفتار محمد مصطفیص و دیگر خوبان عالم می داند:

به گفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگی ها بدین آب شوی

حیف که کتاب سال هشتم، البته بی فردوسی است! اما بر پیشانی کتاب سال نهم، این شاه بیت نقش بسته است:

به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد

رد اندیشه و خرد، البته در جای جای شاهنامه ی فردوسی، هویدا است. انگار او  بر این باور است که همه ی فضایل انسانی، دانه های تسبیح انسانیت است و نخ این تسبیح، همانا خرد و دانایی است. پس از بیان داستان با شکوه «گُردآفرید»، پهلوان شیرزن حماسه ی ملی ایران، شاید بهترین شاهد بر این مدعا، داستان ضحاک ماردوش است که در کتاب فارسی سال یازدهم، نقل شده.

آن جا که بر اثر بوسه های شیطان بر شانه های ضحاک، دو مار می روید و ضحاک که نماد خوی شیطانی و زشتی و پلیدی است، برای رهایی، به سخنان ابلیس گوش می دهد؛ ابلیسی که خود را در ردای پزشکی در آورده و برای آرام شدن مارها، به ضحاک می گوید:

خورش ساز و آرامشان ده به خورد
نباید جز این چاره ای نیز کرد
به جز مغز مردم مده شان خورش
مگر خود بمیرند از این پرورش

ضحاک هم چنین می کند و در حرکتی نمادین، هر شب، دو تن از خوش فکرترین جوانان مُلک پادشاهی اش را به دیوانش می آورند و جانشان را می گیرند و از مغزشان، غذای مارها را فراهم کنند تا پادشاه، اندکی آرام گیرد.

از نگاه فردوسی، هدف سپاه ابلیس، تنها خرد و دانایی است؛ آن هم اندیشه ی جوانان خوش فکر و خلاق و تنها راه علاج و رهایی از شر ظلم، دوباره سپاه دانایی! در پایان مسیر داستان های نمادین و حماسی کتاب های درسی، در سال دوازدهم، «سیاوش»، پیش رویمان است؛ شخصیتی اساطیری که دوباره مرامش، بر  پایه ی خردورزی و پاکدامنی بنا شده است.

منبع : همشهری آنلاین