پشت پرده ماجرای تنیس باز گمشده

پشت پرده ماجرای تنیس باز گمشده

۰۴ آذر ۱۴۰۰ - ۱۴:۴۲ زمان مطالعه : 7 دقیقه
سرویس سیاسی - آن چه از منابع رسمی چینی دریافت می‌کنیم حتی انکار این خبر نیست که بگوید تجاوز جنسی رخ نداده است و تنها از این موضوع تحت عنوان «آن شایعه» یا «آن چه مردم درباره آن صحبت می‌کنند» یاد می‌شود.

به گزارش سرویس سیاسی برخط نیوز به نقل از فرارو - اسلاوی ژیژک، فیلسوف فرهنگی؛ مورد «پنگ شوای» نشان دهنده وسوسه «حفظ ظاهر» در رژیم های اقتدارگرا است موضوعی که در تضاد با آزاد بودن ظاهر در عرصه عمومی برای همگان در کشور های غربی است. هیچ یک از این دو رویکرد به طور موفقیت آمیزی با مسائل اصلی جهان برخورد نکرده اند.

موضوع «پنگ شوای» در رسانه ها مستند شده است. در تاریخ ۲ نوامبر «پنگ شوای» یک تنیس باز برجسته چینی پیامی طولانی را در حساب کاربری اش در «ویبو» منتشر کرد و «ژانگ گائولی» معاون سابق نخست وزیر چین و عضو بلندپایه حزب کمونیست آن کشور را به تجاوز جنسی متهم کرد.

این نخستین باری بود که یکی از اعضای حزب کمونیست چین با چنین اتهام سوء رفتار جنسی ای در ملاء عام مواجه می شد. این اتهام توجهات را به جنبش «Me Too» در چین جلب کرد. با این وجود، پست او ظرف مدت ۲۰ دقیقه پس از آپلود حذف شد و همه بحث ها در مورد این موضوع در رسانه های اجتماعی و رسانه های چینی سانسور شدند. پنگ نیز خود از انظار عمومی ناپدید شد.

در واکنش به نگرانی فزاینده در سراسر جهان در مورد محل نگهداری و امنیت او، رسانه های رسمی چین برخی از تکذیب ها و توضیحات غیر قابل قبول را منتشر کردند که تنها بر پیچیده تر شدن این معما افزوده اند. داستان دیگری مطرح شد مبنی بر آن که ژانگ بخشی از گروهی مخالف «شی» رئیس جمهوری چین بوده و تمام این روایت ها توسط متحدان «شی» برای خلاص شدن از شر حریف رئیس جمهوری چین ساخته و پرداخته شده بود و همه ما فریب خورده بودیم. شاید معمای واقعی این باشد که چرا پست «پنگ» پس از ۲۰ دقیقه حذف شد زمانی کافی برای انتشار اخبرا در سراسر جهان؟

این حکایت غم انگیز باعث می شود تا همدردی خود را نسبت به وضعیت پنگ ابراز کنم. این تنها ظلمی علیه زنان در یک جامعه اقتدارگرا نیست بلکه میل عجیب رژیم های کمونیستی به وسواس حفظ ظاهر به هر قیمتی را نشان می دهد.

زمانی که «دنگ شیائوپینگ» زنده بود و علیرغم آن که از سمت دبیرکلی حزب کمونیست بازنشسته شد یکی از اعضای ارشد حزب پاکسازی شد. علت آن مصاحبه با یک روزنامه نگار خارجی و افشای یک راز دولتی (موضوع بازنشستگی) بود. این منطق «حفظ ظاهر دست نخورده» کماکان باقی مانده است. این موضوع حفظ ظاهر در کره شمالی در نقطه اوج خود قرار دارد و دیده می شود. هر از چند گاهی ادعا هایی عجیب و غریب در رسانه های کره شمالی را می شنویم و می خوانیم این که زمان مرگ «کیم جونگ ایل» رهبر اسبق آن کشور حتی پرندگان نیز از آسمان به زمین فرود آمدند و گریه کردند یا آن که رهبر آن کشور مدفوع دفع نمی کند و مهملات دیگری از این قبیل.

واکنش ما به چنین ادعا هایی دو لبه است: یا فرض می کنیم که مردم عادی به طور پنهانی به این ادعا ها می خندند و به خوبی می دانند همه آن مزخرف است و یا فکر می کنیم به قدری شست و شوی مغزی شده اند که واقعا آن را باور می کنند. اما فرض سومی وجود دارد که قانع کننده تر است: اگر چنین داستان هایی توسط رژیم تبلیغ شوند نه به عنوان داستان های تحت اللفظی بلکه بیش تر شبیه داستان های فولکلور که با احترام بیان می شوند (اگر چه می دانیم آن داستان ها تخیلی هستند) چه می شود؟

با این وجود، برای حفظ چنین احترامی به ظاهر باید بهایی پرداخت کرد. چند سال پیش زن جوانی که در بازار، اجناس خود را می فروخت پول های حاصل از فروش را در یک کیسه پلاستیکی گذاشت در باغ اش دفن کرد. پلیس این موضوع را متوجه شد. او تحت تعقیب قرار گرفت و محکوم شد. برای چه؟ نه برای فعالیت در بازار سیاه یا معاملات مالی غیر قانونی بلکه به دلیلی کاملا متفاوت. کیسه پلاستیکی به طور کامل از اسکناس محافظت نمی کرد و اسکناس ها تجزیه شده بودند و تصاویر رهبر بر روی اسکناس ها از بین رفته بود. در نتیجه، این زن به دلیل بی احترامی به تصویر حاکم محکوم شده بود.

رژیم «حفظ ظاهر» به طور کامل در دوره استالینیسم ایجاد شد. در آن زمان هر حادثه ای که نشان دهنده شکست رژیم بود در رسانه های عمومی گزارش می شد. در رسانه های شوروی هیچ گزارشی در مورد جنایات رخ داده یا روسپیگری یا اعتراض مردمی وجود نداشت. چیزی که استالینیسم را تعیین می کرد دقیقا ترکیب وحشت خام و نیاز به محافظت از ظاهر بود. استدلال این گونه رژیم ها این است: حتی اگر ما بدانیم که چیزی درست نیست و به درستی کار نمی کند دیگری نباید متوجه ظاهر آن شود.

در این رژیم حفظ ظاهر خود ممنوعیت ها نیز ممنوع است. در زمان استالین نه تنها انتقاد از استالین ممنوع بود بلکه اعلام عمومی این ممنوعیت نیز ممنوع بود. آیا در مورد «پنگ شوای» وضعیت مشابهی وجود ندارد؟ آن چه از منابع رسمی چینی دریافت می کنیم حتی انکار این خبر نیست که بگوید تجاوز جنسی رخ نداده است و تنها از این موضوع تحت عنوان «آن شایعه» یا «آن چه مردم درباره آن صحبت می کنند» یاد می شود.

در غرب پوپولیست امروزی به نظر می رسد ما خود را در نقطه مقابل این وضعیت می یابیم. به طوری که فحاشی بی شرمانه به عنوان اقدامی برای تضعیف سلطه سنت عمل می کرد. از دوران جوانی به یاد دارم که چگونه در دهه ۶۰ میلادی دانشجویان معترض دوست داشتند از واژگان رکیک و زشت یا حرکات زننده استفاده کنند تا چهره های در قدرت را شرمنده سازند و ریاکاری آنان را محکوم کنند. با این وجود، امروز که با انفجار فحاشی عمومی روبرو هستیم نتیجه از بین رفتن اقتدار چهره های صاحبان قدرت نیست بلکه ظهور مجدد قاطعانه آن ها را شاهد هستیم.

در ۵ سپتامبر، «گاردین» مصاحبه ای طولانی با «جودیت باتلر» نظریه پرداز منتشر کرد و کم تر از دو روز بعد پرسش و پاسخی که در آن باتلر در آن به گروهی از فمینیست های رادیکال برچسب «فاشیست» زده بود و آنان را مورد حمله لفظی قرار داد ناپدید شد و یادداشتی اضافه شد که این مقاله در ۷ سپتامبر ۲۰۲۱ ویرایش شد.

هیچ جزئیات خاصی درباره علت حذف ارائه نشد، اما واضح است که مقاله به دلیل فشار از سوی همان طیف از فمینیست های فاشیست خوانده شده دچار حذف واژگان شده بود. با این وجود، از دید حذف کنندگان دلیل حذف باید پنهان باقی می ماند که خود نشان دهنده نوعی شبح سانسور ایدئولوژیک است.

انتخاب بین وفاداری به ظاهر و فحاشی عمومی انتخابی دشوار است و ریسک آن بالاست. این انتخابی در نهایت نادرست است و هر دو طرف اشتباه می کنند.

سال ها پیش یک نظریه پرداز اجتماعی چینی که با دختر «دنگ شیائوپینگ» در ارتباط بود حکایت جالبی را برای من تعریف کرد. او می گفت زمانی که دنگ در حال مرگ بود یکی از جوانان به دیدار او رفت و از او پرسید که فکر می کند بزرگترین اقدام اش چه بوده است و انتظار داشت او به گشایش اقتصادی اشاره کند که چنین توسعه ای را برای چین به ارمغان آورده است. با این وجود، در کمال تعجب دنگ پاسخ داد: «زمانی که هیئت رهبری حزب تصمیم گرفت اقتصاد را باز کند من در برابر وسوسه رفتن تا آخر راه و گشایش فضای سیاسی به روی دموکراسی چند حزبی مقاومت کردم».

ما نیز باید در برابر وسوسه لیبرال برای رویاپردازی مقاومت کنیم رویاپردازی ای که می گوید: «اگر چین نیز به روی دموکراسی سیاسی باز روی آورده بود پیشرفت اقتصادی را حتی سریع تجربه می کرد». با این وجود، در مقابل این استدلال باید پرسید اگر دموکراسی بی ثباتی و تنش های تازه ای را ایجاد می کرد که مانع پیشرفت اقتصادی می شد آن زمان چه روی می داد؟ اگر این پیشرفت سرمایه داری تنها در جامعه ای که تحت سلطه یک قدرت اقتدارگرایی قوی بوده امکان پذیر بوده است چه داریم که بگوییم؟

با این وجود، امروز در چین یک موضوع گمشده است. کانت در مقاله معرف «روشنگری چیست»؟ فرمول روشنگری اش این نیست که «اطاعت نکن و آزادانه فکر کن» و هم چنین این فرمول نیز نیست که «اطاعت نکنید، فکر کنید و عصیان کنید» بلکه فرمول او این است: «آزادانه فکر کنید، افکار خود را علنی بیان کنید و اطاعت کنید».

در حال حاضر این امر به ویژه در مورد تردید نسبت به واکسن کاربرد دارد: بحث کنید، تردید های خود را مطرح کنید، اما زمانی که مقام های دولتی آن را تحمیل کردند از مقررات پیروی کنید. ما در ابتدای شیوه کرونا شاهد بهایی بودیم که جامعه برای نبود فضای عمومی برای بحث در چین پرداخت. با ساکت کردن اولین دانشمندانی که این ویروس را کشف کردند چین ماه های ارزشمندی را از دست داد که می توانست در آن بازه زمانی این شیوع را به یک حادثه کوچک محلی محدود ساخته و از گسترش آن جلوگیری کند. اکنون در مورد «پنگ شوای» باید یک سوال مطرح کنیم چگونه یک موضوع که باید به طور علنی مطرح می شد ظاهر یک رسوایی جنسی را به خود گرفت؟

امروز چالش پیش روی ما زمانی که دموکراسی چند حزبی به وضوح کم تر قادر به مقابله با چالش های بزرگ ما مانند گرمایش جهانی است این موضوع است: چگونه می توان فضای استفاده عمومی از عقل را خارج از دموکراسی چند حزبی در معنای لیبرال غربی آن حفظ کرد؟

منبع: راشا تودی

ترجمه: فرارو

منبع : فرارو

اخبار گوناگون در برخط نیوز