فرانک 62 سال در زندان تهران می ماند  -  عروس خانواده فوتبالیست سرشناس بودم + گفتگو در زندان
سرویس اجتماعی - زن جوان تهرانی به اتهام حمل مواد مخدر به 62 سال حبس محکوم شد. ...

به گزارش سرویس اجتماعی برخط نیوز به نقل از رکنا - زن قاچاقچی از 4 سال قبل در زندان زنان به سر می برد.این زن قاچاقچی سابقه دار بود.زن قاچاقچی بعد از طلاق اعتیاد پیدا کرد و همین باعث شد زن قاچاقچی به کار فروش مواد مخدر هم کشیده شود.زن قاچاقچی باید 100 میلیون تومان هم جریمه بپردازد.

فرانک قلاب بافی و عروسک بافی را در واحد اشتغال ندامتگاه زنان استان تهران یاد گرفته و همین برای او انگیزه ای ایجاد کرده تا در زندان کار کند.او به تحمل 62 سال حبس محکوم شده است اما امید دارد با ادغام پرونده های اتهامی اش بتواند زودتر از زندان آزاد شود و از راه همین قلاب بافی و عروسک بافی گذران عمر کند.

وقتی حرف از آینده و آزادی به میان می آید چشم های فرانک برق می زند و می گوید:«آزاد که شدم با همین چیزهایی که اینجا یاد گرفتم زندگی ام را می گذرانم.شنیده ام در ماه 7 الی 8 میلیون در آمد دارد و با این حساب هم می توانم خرج زندگی خودم را بگذرانم و هم برای پسرنوجوانم زندگی خوبی درست کنم.»

چند سال داری؟

38 سال .چهار سال است در زندانم.380 گرم شیشه از من گرفتند و به زندان افتادم.

چطور دستگیر شدی؟

فردی را که من از او جنس می خریدم،دستگیر کردند و چند نفر از مشتریان او را شناسایی کردند.بعد خریدار را زیر نظر گرفتند و وقتی داشتم به او جنس می فروختم من را دستگیر کردند.

چه شد وارد کار خلاف شدی؟

(این سوال را که میپرسم چشم هایش سرخ و صورتش از اشک خیس می شود.سیل اشک امانش نمی دهد و گویی از سوزدل اشک می ریزد و از عمق پشیمان ضجه می زند)

زندگی من و همسرم خوب بود.همسر سابقم پسرخاله فوتبالیست سرشناس  است و خانواده خیلی شریفی دارد.اما یکدفعه وارد مال خری شد.بعد از متارکه مان هم دستگیر شد و الان زندان است.سر همین کار خلاف با او اختلاف کردم اما فکرش را نمی کردم که خودم هم در دام کار خلاف و اعتیاد گرفتار شوم..ضع مالی همسرم خیلی خوب بود و به من می گفت بعد از طلاق در خرجت می مانی!من خیلی مستاصل بودم و همنشینی با یک دوست معتاد باعث شد کم کم اعتیاد پیدا کنم و وضع مالی ام از قبل هم بدتر شود.یک روز شوهر دوستم به من گفت کسی را می شناسم که می توانی از او مواد بخری و خرده فروشی کنی.هم هزینه مواد خودت را در می آوری و هم می توانی خرج زندگی ات را بگذرانی.من هم قبول کردم و آلوده این کار شدم.

یک پسر دارم که الان 18 ساله شده.با مادرم زندگی می کند.مادرم در این سال ها از او خیلی مراقبت کرد.ما خانواده آبروداری بودیم.پدر و مادرم در این سالها پیر شدند.به خواب شب هم نمی دیدند که یک روز فرزندشان آن هم فرزند دختر به منجلاب خلاف کشیده شود.راستش خودم هم باورم نمی شد.اولین قدم اشتباه را که برداری،در قدم های بعدی پایت سر می خورد!

فکر می کنی زندانی بودن تو و همسرت روی آینده پسرت اثر دارد؟

مگر می شود بی تاثیر باشد؟پدر و مادر باید برای فرزندشان ابهت و احترام داشته باشند.الان من و پدر فرزندم چه وجهه ای برای پسرم داریم؟

اگر به عقب برگردی چه چیز را عوض می کنی؟

نمی دانم! این قدر در این سال ها به خطا و مصیبت دچار شدم که نمی دانم کدامش را باید تغییر دهم.فقط امیدوارم در حکمم تخفیف دهند و جریمه را ببخشند.باید 100 میلیون تومان جریمه به دولت بپردازم که نمی توانم! پدرم راننده کامیون بود.یک روز با ماشین چپ کرد و دیگر نمی تواند کار کند.اختلال حواس هم پیدا کرده و کسی را نمی شناسد.مادرم در یک کارخانه یخچال سازی کارگری می کند و یک نان بخور و نمیر برای خودشان و پسرم تهیه می کند.اگر آزاد شوم کار می کنم و سعی می کنم سختی های این سال ها را برای آنها جبران کنم.

صحبتمان تمام می شود اما اشک های فرانک نه! به جمله تکان دهنده او فکر می کنم: اولین قدم اشتباه را که برداری،در قدم های بعدی پایت سر می خورد!

منبع : رکنا

اخبار گوناگون در برخط نیوز